نباید او را فقط یك راوی صرف به حساب آورد، بلكه با این اوصاف راوی بدل به یكی از شخصیتهای قصه شده و در جایی با صدای بلند خود را «شیطان» معرفی میكند. گرچه پیش از این تماشاگر كنجكاو سریال به مدد نماها و گفتههای او وی را غیر از شیطان نمیدانست؛ اما كارگردان با هوشمندی و برای استفاده حداكثری از عناصر داستانی خود و برانگیختن حس كنجكاوی بیشتر بیننده، معرفی راوی را در نقش شیطان به تاخیر انداخته و درست هنگامی كه شخصیتهای داستان در یك جلسه وارسی به اعمال و كردههای خود رسیدگی میكردند تا دریابند كه ریشه اصلی مشكل آنها چیست، بیتوجه به این كه در این جلسه و جلسات مشابه دیگر امكان حضور شیطان میرود، راوی خود را معرفی میكند و از این پس یكی از شخصیتهای اصلی داستان به شكل كامل به بیننده معرفی میشود و امكان تصرف در ماجراهای داستان بیشتر میشود.
بنمایه داستانی سریال سقوط یك فرشته، ایمان است؛ ایمان به خدا، ایمان به خویشتن خود و ایمان به نزدیكان؛ در غیر این صورت در قصه زندگی حاج حبیب، چه ضرورتی به حضور شیطان است. مگر این كه بپذیریم در زیر و بم داستان سقوط یك فرشته آنچه روی میدهد آزمون دشوار ایمان است.
وقتی شیطان خود را معرفی كرد سریال به تعبیر رایج ماورائیتر شده و حضور اتفاقات غیرمنتظره در آن بیشتر از قبل شد. تغییری كه با تمهید مناسب كارگردان بتدریج از شكل ملموس و عینی خارج شده و شكل و شمایلی ماورائی به خود میگیرد. امری تدریجی بیاینكه بیننده حس متفاوتی نسبت به قبل از این تغییر در شیوه روایت داستان احساس كند. كافی است این نمونه را با تجربیات قبلی سیما در پرداختن به داستانهای ماورائی و بخصوص قصههایی پیرامون حضور شیطان در داستان سریالها مقایسه كنیم.

آغازگر این راه، سریال داستانی «او یك فرشته بود» تولید شبكه 2 سیما و در ادامه به صورت مشخص و بارز در سریال داستانی «اغما» به كارگردانی سیروس مقدم در شبكه یك سیما بود. در سریال اغما، شیطان در شكل یك شخصیت واقعی مجسم شده و در داستان حضور پیدا میكند. در اغما، الیاس ـ با بازی حامد كمیلی ـ دوست دیرین دكتر طه پژوهان ـ با بازی امین تارخ ـ همچون سریال او یك فرشته بود در قالب شخصیتهای متفاوتی از پیر تا جوان درآمده و به اغوای شخصیتهای داستان میپردازد و از این طریق امیال و خواستههای خود را به پیش میبرد.
جدا از نحوه پرداخت هر یك از این دو سریال برای اجرای این نقشه از تمهیدات تلویزیونی استفاده كرده بودند كه در هنگام نمایش و به دلیل قصه جذاب و كار عالی بازیگران سریال، با استقبال فراوان مخاطب روبهرو شدند. در سقوط یك فرشته اما با تكیه بر آن تجربیات، گروه تولید برای حضور شیطان از طراحی متمایزی استفاده كردهاند. در این طرح ضمن تعریف راوی به عنوان یكی از شخصیتهای اصلی داستان، شیطان را از این مدخل وارد قصه كردهاند و بدون جسمیتدادن به آن، مخاطب را در ترسیم چهره او آزاد گذاشتهاند.

از سویی دیگر با به تاخیرانداختن معرفی راوی در نقش شیطان بر جذابیت داستان از حیث كشف این شخصیت قصه توسط مخاطب افزوده بودند چرا كه پیش از این و با حدس و گمانهای نیما به عنوان شیطان داستان، از بهكارگیری راوی برای تعریف داستان سریال انتقاد شده بود. امری كه در شكل موجود عامل جذابیت سریال از حیث نوع روایت است. شیطان دانای كلی است كه انگار همه داستان را میداند اما آن را اندكاندك به مخاطب ارائه میكند. گرچه باید جانب احتیاط را نگه داشت و درباره سریال بیش از آنچه تاكنون دیده شده داوری نكرد، اما یكی از جنبههای زیبای سریال انتخاب كادر سیاه یا تصویر سیاه با مونولوگهای گاه بلند شیطان در نمای شروع سریال است.
در این سكانسها شیطان پیش از شروع قصه اصلی به قضاوت رفتار شخصیتها یا نتیجه عمل آنها از دیدگاه خود میپردازد و در ادامه، نمایش عینی آن در ماجراهای سریال و بازی بازیگران دیده میشود. این امتیاز باعث شده بتدریج شاهد ظهور یك روایت نو در تلویزیون باشیم.
نظرات شما عزیزان: